محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4390
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پى آيد و براى آن آماده تر باشيد و برايتان آسانتر باشد . راى من اين نيست كه سوى دمشق شويد و اين سپاه را پشت سر خويش به جاى نهيد . » گويد : سمط گفت : « به خدا اين دشمنى است كه خانه اش نزديك است و مىخواهد جمع شما را بشكند ، وى به قدريان متمايل است . » گويد : پس ، كسان به مروان بن عبد الله تاختند و او را بكشتند پسرش را نيز بكشتند و سرهايشان را ميان مردم بلند كردند . گويد : سمط از آن سخن مخالفت معاوية بن يزيد را منظور داشته بود . وقتى مروان بن عبد الله كشته شد ابو محمد سفيانى را ولايتدار خويش كردند و كس پيش سليمان بن هشام فرستاد كه ما سوى تو روانيم ، به جاى خويش باش ، و او به جاى خويش بماند . گويد : پس اردوگاه سليمان را به سمت چپ رها كردند و سوى دمشق رفتند ، سليمان از رفتنشان خبر يافت و با شتاب روان شد و در سليمانيه به آنها رسيد كه مزرعه اى بود از آن سليمان بن عبد الملك آن سوى عذرا كه چهارده ميل با دمشق فاصله داشت . وليد بن على گويد : وقتى يزيد از كار مردم حمص خبر يافت عبد العزيز بن - حجاج را پيش خواند و با سه هزار كس روانه كرد و به دو گفت كه در ثنية العقاب توقف كند . هشام بن مصاد را نيز پيش خواند و با هزار و پانصد كس روانه كرد و گفت در عقبة السلامه بماند و به آنها گفت كه همديگر را مدد كنند . يزيد بن مصاد گويد من در اردوى سليمان بودم ، به مردم حمص رسيديم كه در سليمانيه فرود آمده بودند . زيتون را بر سمت راست خويش نهاده بودند و كوه را سمت چپ و چاهها را پشت سر ، و جز از يك سوى به طرف آنها راه نبود . آغاز شب فرود آمده بودند و اسبان خويش را استراحت داده بودند . ما همه شب راه پيموده بوديم تا به آنها رسيده بوديم . چون روز برآمد و گرما شدت گرفت ، اسبان